سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرداد 90 - MARAll

MARAll

   1   2      >


چشم ما شد به نور او بینا




نظری کن به نور او در ما





آب این چشمه می رود هر سو




لاجرم سو به سو بُود دریا






غرق بحریم و آب می‌جوئیم




ما طلبکار او و او با ما






دردمندیم و دلخوشیم از آن




درد عشق است و جان بود دردا






ما خیالیم و در حقیقت او




هو معنا و فانظروا معنا






نور معنی نموده در صورت




گنج اسما نهاده در اشیا






نعمت الله از او شده موجود




نور او هم به او بود پیدا




 

نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:46 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


مجلس خاص او است حضرت ما




الصلا هر که عاشق است صلا





در خرابات خلوتی داریم




به از این در جهان که دارد جا






عاشق و مست و رند و او باشیم




زاهدی از کجا و ما ز کجا






مدتی شد که بیخودیم ز عشق




با خدائیم با خدا به خدا






ما بلا را به جان خریداریم




گر چه هستیم مبتلای بلا






دردمندیم و درد درمان است




خوشتر از درد دل کجا است دوا






جرعه? جان نعمت الله نوش




تا بیابی تو ذوق مستی ما




نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:41 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


این حضور عاشقان است الصلا




صحبت صاحبدلان است الصلا





یار با ما در سماع معنوی است




گر نظر داری عیان است الصلا






در سماع عشق رقصانیم باز




این معانی را بیان است الصلا






حضرت مستان خاص الخاص ما است




مجلس آزادگان است الصلا






هر که را ذوقی است گو در نه قدم




جان سید در میان است الصلا




 

نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:41 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


هر شب چون ماه می‌بینیم ما




آفتابی می ‌نماید مه لقا





چشم ما از نور او خوش روشن است




دیده‌ایم آئینه? گیتی نما






یک زمان با ما در این دریا نشین




عین ما می‌بین به عین ما چو ما






خواجه محبوبست و می‌ گوئی محب




پادشاه است او و می ‌خوانی گدا






از فنا و از بقا آسوده‌ایم




فارغیم از ابتدا و انتها






نعمت الله هیچ می‌دانی که کیست




یادگار انبیا و اولیا




 

نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:40 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


گر بیازارد مرا موری ، نیازارم و را




خود کجا آزار مردم ای عزیزان ، من کجا





نزد ما زاری به از آزار ، بی زاری مباش




تا نگیرد بر سر بازار ، آزاری تو را






در طریقت هر چه فرمائی ، به جان فرمان برم




ماجرا بگذار با ما ، ماجرا آخر چرا






کفر باشد در طریق عاشقان ، آزار دل




گر مسلمانی، چرا آزار می داری روا






در جهان بی خودی ، من نعمت الله یافتم




گفت فنی شو ، که یابی سید ملک بقا




 

نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:40 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


نعمت الله است دائم با خدا




نعمت از الله کی باشد جدا





در دل و دیده ندیدم جز یکی




گر چه گردیدم بسی در دو سرا






میل ساخل کی کند بحری چو شد




غرقه در دریای بی پایان ما






ما نوا از بینوائی یافتیم




گر نوا جوئی بجو از بینوا






از خدا بیگانه ای دیدیم نه




هر که باشد هست با او آشنا






سروری خواهی برآ بر دار عشق




کز سر دار فنا یابی بقا






سید سرمست اگر جوئی حریف




خیز مستانه به میخانه درآ




نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:33 عصر توسط مارال نظرات ( ) |


هر چه گفتم عیان شود به خدا




پیر ما هم جوان شَود به خدا





در میخانه را گشاد یقین




ساقی عاشقان شود به خدا






هر چه گفتم همه چنان گردید




هر چه گویم همان شود به خدا






از سر ذوق این سخن گفتم




بشنو از من که آن شود به خدا






آینه گیش چشک می آرم




نور آن رو عیان شود به خدا






باز علم بلیغ می خوانم




این معانی بیان شود به خدا






گوش کن گفته? خوش سید




این چنین آن چنان شود به خدا




 

نوشته شده در دوشنبه 3/5/90ساعت 1:32 عصر توسط مارال نظرات ( ) |

   1   2      >

Design By : Pichak