MARAll
بس که دیوار دلم کوتاه است...
هرکه از کوچه تنهایی من می گذرد ،
به هوای هوسی هم که شده ....
سرکی می کشد و می گذرد!!!!
درنگاهت خوانده ام غرق تمنایی هنوز
گرچه درجمعی ولی تنهای تنهایی هنوز
بی توامشب گریه هم با من غریبی میکند
دیده درراهندچشمانم که بازآیی هنوز
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است
و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید،
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!!
ای دو صد نور به قبرش بارد؛
مگس خوبی بود...
من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد،
مگسی را کشتم ...!
| شعری زیبا از زنده یاد حسین پناهی |
نوشته شده در چهارشنبه 28/10/90ساعت
3:28 عصر توسط مارال نظرات ( ) |
| Design By : Pichak |


